امّت مبعوث و نسبت آن با مجمع نیروهای انقلاب
گروه: استانها | کد خبر: ۶۱۵۹ | تاریخ: ۲۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۱
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت پیشرفت و عدالت ایران اسلامی مصطفی نباتی نژاد دبیر این جمعیت در استان اصفهان در یادداشتی نوشت :تحولات سیاسی و اجتماعی ماههای اخیر، بهویژه تجربه «دویست شب» حضور و کنش اجتماعی مردم، صرفاً مجموعهای از رخدادهای مقطعی نیست؛ بلکه نشانهای از فعال شدن ظرفیتهای جدید اجتماعی و ظهور شکلهای متنوعی از کنش جمعی است.
در این میان، یک پرسش اساسی پیش روی جریان نیروهای انقلاب قرار دارد: ساختارهای سیاسی و تشکیلاتی موجود تا چه اندازه توانستهاند این ظرفیت اجتماعی را شناسایی، نمایندگی و در فرآیند تصمیمسازی به کار گیرند؟ اگر جامعه در میدان عمل تغییر کرده، آیا آرایش تشکیلاتی ما نیز متناسب با آن تغییر یافته است؟
این پرسش با توجه به تأکید رهبر معظم انقلاب در پیام ۲۱ اسفند بر نقش مردم و ضرورت بهرهگیری از ظرفیت آنان، اهمیت بیشتری پیدا میکند. مردم صرفاً مخاطب سیاستگذاری یا پشتوانه مقطعی نظام سیاسی نیستند؛ بلکه یکی از مهمترین منابع اقتدار، کارآمدی و پیشبرندگی کشورند. بنابراین، شناخت ظرفیت واقعی آنان و ایجاد سازوکار مناسب برای حضور و اثرگذاریشان باید در کانون توجه جریانهای سیاسی قرار گیرد.
از این منظر، تجربه «امّت مبعوث» را میتوان یک داده مهم تشکیلاتی دانست. در این دوره، بخشی از ظرفیتهایی که شاید در ساختارهای رسمی کمتر دیده میشدند، امکان بروز یافتند؛ افرادی اجتماعات را شکل دادند، شبکههای انسانی ساختند، گروههای مختلف را حول مسائل مشترک گرد آوردند و در استمرار کنش اجتماعی نقشآفرین شدند.
این تجربه یک پیام روشن دارد: میان سرمایه اجتماعی موجود در جامعه و سرمایه سازمانی موجود در تشکیلات، الزاماً همپوشانی کامل وجود ندارد. بنابراین، هرجا این فاصله شکل گرفته، باید برای کاهش آن تدبیر کرد.
بر همین اساس، بازآرایی تشکیلاتی مجمع نیروهای انقلاب اسلامی نباید صرفاً به معنای جابهجایی چند عضو یا مسئولیت تلقی شود؛ بلکه باید به معنای ایجاد تناسب مجدد میان ساختار تشکیلاتی و واقعیت اجتماعی پیرامون آن باشد.
به نظر میرسد اکنون زمان مناسبی برای ارزیابی جامع ترکیب اعضای حقیقی و حقوقی مجمع، بر اساس شاخصهای روشن و قابل بررسی است؛ از جمله:
• میزان حضور مؤثر در تحولات اخیر
• ارتباط واقعی با بدنه اجتماعی
• توان شبکهسازی و نقشآفرینی در اجتماعات مردمی
• قدرت مسئلهشناسی و تولید ایده
• مسئولیتپذیری در بزنگاهها
• توان تبدیل مطالبات اجتماعی به اقدام سازمانیافته
چنین ارزیابیای کمک میکند میان «سابقه تشکیلاتی» و «کارآمدی فعلی» تفکیک قائل شویم. سابقه ارزشمند است، اما نمیتواند بهتنهایی معیار استمرار یک جایگاه تشکیلاتی باشد.
«دویست شب» میتواند یکی از مقاطع مهم برای سنجش این کارنامه باشد. پرسش این نیست که چه کسی عنوان یا سابقه بیشتری دارد؛ بلکه باید دید در این مقطع حساس، ظرفیت واقعی هر فرد و مجموعه تا چه اندازه در میدان اجتماعی ظهور کرده است: چه کسانی توانستهاند مردم را سازمان دهند؟ چه کسانی شبکه ساختهاند؟ و چه کسانی میان مطالبه اجتماعی و اقدام جمعی پیوند برقرار کردهاند؟
البته هدف ارزیابی نباید «حذفسازی»، بلکه کارآمدسازی باشد. نتیجه بررسی ممکن است برای یک فرد استمرار حضور، برای دیگری تغییر مسئولیت و برای فرد یا مجموعهای دیگر، واگذاری جایگاه به ظرفیتی تازه باشد. تغییر یک جایگاه نیز الزاماً به معنای نفی سوابق و خدمات گذشته نیست.
مهمتر از تغییر ترکیب موجود، نحوه تعریف ترکیب آینده است. اگر جای خالی نیروهای کمتحرک صرفاً با چهرههایی از همان شبکههای محدود گذشته پر شود، بازآرایی به یک جابهجایی درونساختاری تقلیل خواهد یافت. آنچه این فرآیند را معنادار میکند، ورود واقعی ظرفیتهایی است که در متن جامعه خود را نشان دادهاند: فعالان مردمی، جوانان میداندار، پرچمداران اجتماعات، مجموعههای فرهنگی و اجتماعی، هیئتها، مساجد و شبکههای مردمی.
این امر مستلزم عبور از یک الگوی صرفاً «تشکلمحور» به الگویی است که «ظرفیت اجتماعی» را نیز مبنای سازماندهی سیاسی قرار دهد. بخش مهمی از سرمایه اجتماعی امروز در شبکههای سیال، گروههای مردمی، کنشگران محلی و اجتماعاتی شکل میگیرد که الزاماً ساختار حقوقی یا سازمانی مشخصی ندارند.
در اینجا مفهوم نمایندگی نیز نیازمند بازاندیشی است. نمایندگی صرفاً حضور نماینده یک تشکل در یک جلسه نیست؛ بلکه باید پشتوانه واقعی اجتماعی و توان ارتباط با میدان را نیز دربرگیرد. در غیر این صورت، شکاف میان «نمایندگی صوری» و «نمایندگی واقعی» افزایش خواهد یافت.
از این منظر، بازآرایی تشکیلاتی را میتوان بازتنظیم رابطه میان ساختار سیاسی و سرمایه اجتماعی دانست. «امّت مبعوث» نباید فقط یک تجربه سیاسی و اجتماعی تلقی شود؛ بلکه میتواند فرصتی برای یادگیری سازمانی باشد: چه کسانی در میدان ظهور کردند؟ چگونه اجتماعات شکل گرفت؟ چه شبکههایی دوام آوردند؟ چه نوع رهبری اجتماعی مؤثر بود؟ و چه نیروهایی توانستند میان مردم و ساختارهای رسمی ارتباط برقرار کنند؟
در نهایت، مسئله اصلی این نیست که چه کسانی باید بمانند یا بروند؛ مسئله بنیادیتر این است که ساختار تشکیلاتی آینده چگونه میتواند تصویر دقیقتری از ظرفیت واقعی جامعه ارائه کند.
اگر نقش مردم و بهرهگیری از ظرفیت آنان را یک اصل راهبردی بدانیم، تجربه «امّت مبعوث» باید در سطح تشکیلاتی نیز به رسمیت شناخته شود؛ یعنی نیروهایی که در میدان اجتماعی ظرفیت خود را نشان دادهاند، نه فقط برای مناسبتها و اجتماعات، بلکه در فرآیندهای فکری، مشورتی و تصمیمسازی نیز دیده شوند و اعضای فعلی نیز بر اساس کارنامه واقعی و میزان اثرگذاری خود مورد ارزیابی قرار گیرند.
بازآرایی تشکیلاتی نه نفی گذشته است و نه تسویهحساب با افراد؛ بلکه تلاشی برای ایجاد تناسب میان ساختار و واقعیت اجتماعی است.
شاید مهمترین درس این مقطع همین باشد:
جامعه ظرفیتهایی بیش از آنچه در ساختارهای رسمی دیده میشود دارد؛ و تشکیلات کارآمد، تشکیلاتی است که بتواند این ظرفیتها را بهموقع ببیند، به رسمیت بشناسد و در جای مناسب به کار گیرد.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید