گفتوگویی در تراز ملی؛ وقتی اختلافنظر به سرمایه ایران تبدیل میشود
گروه: استانها | کد خبر: ۶۱۳۲ | تاریخ: ۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۰
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت پیشرفت و عدالت ایران اسلامی مصطفی نباتی نژاد دبیر این جمعیت در استان اصفهان در یادداشتی نوشت :
نامه محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، در پاسخ به تذکر علنی حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان و از چهرههای باسابقه و اثرگذار رسانهای و فکری جریان انقلاب، صرفاً یک مکاتبه میان دو شخصیت سیاسی نیست؛ این گفتوگو از آن جهت اهمیت دارد که در یکی از حساسترین مقاطع کشور، دو چهره شناختهشده از دو جایگاه متفاوت، درباره یک مسئله مهم ملی با یکدیگر سخن گفتهاند؛ صریح، روشن و در عین حال در چارچوب احترام.
اهمیت این مکاتبه پیش از هر چیز از جایگاه رئیس مجلس شورای اسلامی ناشی میشود. قالیباف امروز در شمار مسئولان عالی کشور قرار دارد و مسئولیت او صرفاً محدود به اداره قوه مقننه نیست؛ مواضع او در موضوعات مهم ملی و بینالمللی، بهویژه در شرایطی که کشور با تهدید، فشار و تحولات پیچیده خارجی مواجه است، برای افکار عمومی و حتی ناظران بیرونی واجد اهمیت است.
در سوی دیگر، شریعتمداری قرار دارد؛ روزنامهنگاری باسابقه که طی دهههای گذشته در شکلدهی به گفتمان سیاسی جریان انقلاب و طرح صریح نگرانیهای این جریان نقش داشته و سخنان و نوشتههای او در فضای سیاسی کشور مورد توجه جدی قرار میگیرد.
از این رو، گفتوگوی میان این دو، فراتر از یک اختلافنظر شخصی است.
اما شاید مهمتر از محتوای اختلاف، نحوه مواجهه با اختلاف باشد.
وحدت، به معنای یکسانگویی نیست
یکی از آسیبهای جدی فضای سیاسی آن است که گاهی وحدت با یکسانگویی اشتباه گرفته میشود؛ گویی نیروهای یک جبهه برای حفظ انسجام، نباید درباره روشها، تصمیمات و حتی برخی سیاستهای مهم اختلافنظر داشته باشند.
در حالی که وحدت واقعی به معنای حذف تفاوت دیدگاهها نیست.
ممکن است یک مسئول عالی کشور، مذاکره را در شرایطی ابزار تأمین منافع ملی بداند و یک چهره فکری و رسانهای نسبت به تبعات یا نحوه انجام آن هشدار دهد. این اختلاف، مادامی که در چارچوب دغدغه منافع کشور و حفظ اصول انقلاب صورت گیرد، نهتنها تهدید نیست، بلکه میتواند به تصمیمگیری دقیقتر کمک کند.
جامعه سیاسی سالم، جامعهای نیست که در آن همه یک حرف بزنند؛ جامعهای است که در آن اختلافنظر بتواند بدون تبدیل شدن به دشمنی مدیریت شود.
در این مکاتبه، شریعتمداری نگرانی خود را صریح مطرح کرده و قالیباف نیز به جای نادیده گرفتن آن یا پاسخ دادن با ادبیات تقابلی، تلاش کرده است مبانی نگاه خود را توضیح دهد.
این اتفاق ارزشمند است.
نقد صریح، پاسخ صریح
در نامه شریعتمداری، ضمن طرح نگرانی درباره برخی مواضع اخیر قالیباف، سابقه و شخصیت او نیز مورد تأکید قرار گرفته است. در پاسخ قالیباف نیز اصل تذکر و خیرخواهی شریعتمداری نادیده گرفته نشده و پس از آن، رئیس مجلس به تبیین دیدگاه خود درباره مذاکره، مقاومت، عقلانیت انقلابی، مردمباوری و ولایتپذیری پرداخته است.
این همان الگویی است که فضای سیاسی کشور بیش از همیشه به آن نیاز دارد:
نقد بدون تخریب و پاسخ بدون پرخاش.
اختلاف اگر به استدلال منتهی شود، میتواند مفید باشد؛ اما اگر به برچسبزنی، تخریب شخصیت و نفی طرف مقابل برسد، نتیجهای جز فرسایش سرمایه اجتماعی نخواهد داشت.
از این منظر، شاید یکی از دستاوردهای مهم این گفتوگو آن باشد که نشان میدهد میتوان درون یک جبهه سیاسی و فکری، اختلافنظر داشت و در عین حال اصل تعلق به آن جبهه و احترام به طرف مقابل را حفظ کرد.
مذاکره در برابر مقاومت یا مذاکره در خدمت مقاومت؟
بخش مهمی از پاسخ قالیباف به نسبت میان مذاکره و مقاومت مربوط است.
این دوگانهسازی که «یا مقاومت یا مذاکره» سالهاست در فضای سیاسی کشور مطرح میشود، در ذات خود محل تأمل است. مذاکره زمانی میتواند به ابزار قدرت ملی تبدیل شود که پشتوانه قدرت، انسجام داخلی و توان بازدارندگی کشور را داشته باشد؛ همانگونه که قدرت میدانی نیز زمانی میتواند به دستاورد پایدار تبدیل شود که بتوان آن را در عرصه سیاسی و دیپلماتیک تثبیت کرد.
بر همین اساس، میتوان از مذاکره مقتدرانه سخن گفت؛ مذاکرهای که نه جایگزین مقاومت، بلکه در خدمت منافع ملی و تثبیت دستاوردهای کشور باشد.
قالیباف در پاسخ خود دقیقاً بر همین نکته تأکید میکند: مذاکره، اگر لازم باشد، نباید نشانه عقبنشینی تلقی شود، بلکه میتواند یکی از ابزارهای اعمال قدرت باشد.
البته در نهایت، این عملکرد است که صحت هر رویکردی را مشخص میکند. اگر مذاکره بتواند با حفظ خطوط قرمز، منافع کشور را تأمین کند، به قدرت ملی کمک کرده است؛ و اگر نتواند، طبیعی است که باید مورد نقد و ارزیابی قرار گیرد.
این گفتوگو یک پیام مهم برای خارج از ایران دارد
اهمیت این مکاتبه تنها به فضای داخلی محدود نمیشود.
دشمنان جمهوری اسلامی ایران همواره تلاش کردهاند اختلافنظرهای سیاسی داخل کشور را به شکافهای بنیادین تعبیر کنند و هر نقد یا اختلافی میان مسئولان و نیروهای سیاسی را نشانه ضعف، بیثباتی یا فروپاشی انسجام داخلی جلوه دهند.
اما واقعیت این است که اختلافنظر، نشانه ضعف یک نظام سیاسی نیست؛ ناتوانی در مدیریت اختلاف است که میتواند به ضعف تبدیل شود.
اگر دو چهره شناختهشده جریان انقلاب بتوانند درباره موضوعی حساس اختلافنظر داشته باشند، آن را آشکارا بیان کنند، به یکدیگر پاسخ دهند و در عین حال از مرزهای اخلاقی و منافع ملی عبور نکنند، این نه نشانه شکاف، بلکه میتواند نشانهای از ظرفیت سیاسی یک نظام برای مدیریت تفاوت دیدگاهها باشد.
پیام این گفتوگو برای بیرون از کشور میتواند روشن باشد:
در ایران درباره روشها بحث میشود، اما اختلاف درباره روشها لزوماً به اختلاف درباره منافع ملی تبدیل نمیشود.
دشمن نباید صاحب تفسیر اختلافات ما باشد
یکی از مشکلات جنگ رسانهای علیه ایران این است که گاهی دشمن تلاش میکند به جای جامعه ایران، خودش برای اختلافات داخلی کشور معنا تولید کند.
اختلاف میان دو مسئول را «بحران» مینامد؛ نقد یک چهره به دیگری را «شکاف در حاکمیت» معرفی میکند و تفاوت دیدگاه درباره یک تاکتیک را به «اختلاف درباره اصل نظام» ارتقا میدهد.
پاسخ به چنین جنگ روایتی، پنهان کردن اختلافات نیست.
اتفاقاً یکی از راههای خنثی کردن آن، شفافیت و گفتوگوی مسئولانه است.
وقتی اختلاف در چارچوب خود بیان شود و طرفین توضیح دهند که اختلاف آنها دقیقاً بر سر چیست، امکان سوءاستفاده تبلیغاتی کاهش پیدا میکند.
در این معنا، گفتوگوی شریعتمداری و قالیباف میتواند فراتر از یک مباحثه سیاسی، نمونهای از تابآوری سیاسی در برابر جنگ روایتها باشد.
سرمایه اجتماعی را نباید با حذف اختلافات حفظ کرد
جامعه امروز ایران بیش از هر چیز به سیاستمدارانی نیاز دارد که بتوانند با مردم صریح سخن بگویند.
مردم حق دارند بدانند مسئولان درباره مسائل مهم کشور چه میاندیشند. حق دارند استدلالهای موافق و مخالف را بشنوند و خود قضاوت کنند.
اگر همه اختلافات به پشت درهای بسته منتقل شود، افکار عمومی به جای گفتوگوی واقعی، با شایعه و روایتهای غیررسمی مواجه خواهد شد.
اما وقتی یک نقد صریح و یک پاسخ صریح در معرض افکار عمومی قرار میگیرد، امکان قضاوت نیز فراهم میشود.
این، بخشی از سرمایه اجتماعی است.
گفتوگو درون جبهه انقلاب، یک ضرورت است
جریان انقلاب برای عبور از شرایط پیچیده امروز، به حذف نقدهای درون خود نیاز ندارد؛ به نقد دقیقتر و گفتوگوی مسئولانهتر نیاز دارد.
نه هر نقدی خیرخواهانه است و نه هر پاسخی الزاماً درست؛ اما اصل امکان نقد و پاسخ را باید حفظ کرد.
آنچه باید با آن مرزبندی شود، اختلافنظر نیست؛ تبدیل اختلافنظر به اتهام، تخریب، بیاعتمادی و بازی در زمین دشمن است.
در این چارچوب، نامه شریعتمداری را میتوان یک تذکر جدی دانست و پاسخ قالیباف را یک تبیین صریح از مواضع رئیس مجلس. قضاوت درباره درستی هر یک از دیدگاهها نیز باید بر عهده افکار عمومی، کارشناسان و در نهایت نتیجه عملی سیاستها باشد.
اما از یک چیز میتوان دفاع کرد: فرهنگ گفتوگو.
اختلافی که میتواند قدرت بسازد
کشورها فقط با قدرت نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک قدرتمند نمیشوند. توانایی یک کشور در مدیریت اختلافات داخلی نیز بخشی از قدرت ملی آن است.
اگر اختلافنظر را پنهان کنیم، ممکن است در کوتاهمدت تصویر یکدستی ایجاد شود، اما در بلندمدت مسئله حل نشده باقی میماند.
اگر اختلاف را به دشمنی تبدیل کنیم، سرمایه اجتماعی را فرسودهایم.
اما اگر اختلاف را به گفتوگو، گفتوگو را به فهم متقابل و فهم متقابل را به تصمیم بهتر تبدیل کنیم، آنگاه حتی اختلافات نیز میتوانند در خدمت منافع ملی قرار گیرند.
از همین منظر، مکاتبه رئیس مجلس شورای اسلامی با یکی از باسابقهترین و اثرگذارترین چهرههای رسانهای جریان انقلاب را باید فرصتی برای بازاندیشی در فرهنگ سیاسی کشور دانست.
ایران برای قدرتمند بودن، نیازمند بیاختلاف بودن نیست؛ نیازمند آن است که اختلافات خود را مدیریت کند و اجازه ندهد دیگران به جای ما برای اختلافاتمان روایت بسازند.
شاید ارزشمندترین پیام این گفتوگو برای داخل و خارج از کشور همین باشد: در جمهوری اسلامی میتوان اختلافنظر داشت، میتوان نقد کرد، میتوان پاسخ داد و در عین همه اینها، منافع ایران و انسجام ملی را در جایگاه بالاتری قرار داد.
این نه ضعف، بلکه میتواند یکی از نشانههای بلوغ سیاسی باشد.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید