انقلاب در محاصره دو افراط؛ از رمانتیسم سیاسی تا ۲ سوپر انقلابی گری
گروه: ستاد | کد خبر: ۵۱۶۶ | تاریخ: ۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۶:۲۶
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت پیشرفت و عدالت،حجت الاسلام محمدمنتج عضو شورای مرکزی و معاونت استانها و تشکیلات این جمعیت در یادداشتی نوشت:در این ماه مبارک، دعایمان این باشد! ای خدای عقلانیت انقلابی! انقلاب را از شرّ دو قبیلهی افراطی نجات بده!
انقلاب همیشه با تانکها یا ناوها تهدید نمیشود. همیشه دشمن از آنسوی مرزها نمیآید. گاه خطر، آرام و مؤمنانه، از درون میخزد؛ با نیتهای بهظاهر خالص، با زبان حق، اما با روشهایی که در نهایت، ستونهای نظام را از درون میسایند. اینجاست که آن دعای ابتدای نوشتار، معنا پیدا میکند؛ دعایی که نجات را نه از کفرِ آشکار، بلکه از «دو قبیله» میخواهد. قبایلی از جنسِ خودی، که دیگر نزاعشان «حق علیه باطل» نیست، بلکه رقابتِ قرائتها و مسابقهی ژستهاست. جنگی درونخانهای که اگر درست فهم نشود، سرمایهی انقلاب را علیه خود انقلاب مصرف میکند.
در سیاست امروز ما، دو جریان افراطی –هرچند با دو پرچم متفاوت– در عمل به یک نتیجهی مشترک میرسند: تعلیق عقلانیت، تضعیف اخلاق و فرسودگی جامعه.
یکی خود را پرچمدار اصلاح میداند، دیگری داعیهدار انقلابیگریِ ناب است؛ اما هر دو، سیاست را از «حل مسئله» به «نمایش مواضع» تقلیل دادهاند.
در یک سوی میدان، «اصلاحطلبیِ رادیکال» ایستاده است؛ جریانی که حقایق عمیق فرهنگی و واقعیتهای سخت امنیتی و دیپلماتیک را با ادبیاتِ بیانیهای و خواستههای اخلاقیِ سادهانگارانه درمیآمیزد. گویی فرهنگ و سیاست، صرفاً امتداد نیتهای خوب است. حال آنکه فرهنگ و سیاست، میدانِ نسبتسنجیِ آرمان و واقعیت است، نه رؤیاپردازی اخلاقی.
وقتی پیچیدگیهای امنیت ملی به شعارهای نمادین فروکاسته میشود، پیامِ تردید به بیرون مخابره میگردد و هزینهاش را نه طراحان شعار، که مردم؛ با معیشت و ثبات خود میپردازند. آنجا که مطالبات نمایشی جای مسائل واقعی را میگیرد، جامعه احساس میکند سیاست، زبان و منافع او را از یاد برده است. حتی استفادهی ناهمخوان از مفاهیم دینی، اگرچه ممکن است از سر سوءنیت نباشد، اما به «التقاطِ نرم» میانجامد؛ همینقدر خطرناک، چون موریانه بیصداست.
در سوی دیگر، «سوپرانقلابیگری» صف کشیده است؛ جریانی که گمان میکند هرچه صدایش بلندتر و موضعش تندتر باشد، انقلابیتر است. حال آنکه انقلاب، فریاد نیست؛ «معیار» دارد.
وقتی کسی میکوشد از تصمیمات رسمی نظام جلوتر بدود، عملاً مرجعیت موازی میسازد و انقلابیگری را از مسیر ولایی جدا میکند؛ به جایی میرسد که «اجتهاد رسانهای» را جایگزین عقل جمعی میسازد. در مسائل حساس، اگر هیجان جای تدبیر بنشیند، حاصلش اقتدار نیست، التهاب است. افراط در تخریب مدیران و تلاش برای استیضاحهای نمایشی ایشان(بجای کمک عملیاتی برای رفع و حل مشکلات کشور)، اگر ابزار اثبات خلوص در انقلابیگری شود، دیگر اصلاحگر نیست؛ فرسایندهی امید مردم و اعتبار نظام حکمرانی است.
تناقضِ ظاهری این دو قطب نباید فریبمان دهد؛ زیرا در نهایت، هر دو سه زخم مشترک بر پیکر انقلاب میزنند:
اخلاق در سیاست را میسوزانند،
سیاست را به ژستسیاسی فرو میکاهند،
و سرمایهی اجتماعی انقلاباسلامی را در نزاعهای درونگروهی قربانی میکنند.
مردم در این میدان، راهحل نمیبینند؛ «جنگ هویتها» میبینند و آرامآرام از مشارکت در سیاست و مدیریت و حکمرانی فاصله میگیرند.
این سخن، نه ضد اصلاح است و نه ضد انقلاب. این نقد، دشمنِ افراط است؛ خواه از راست، خواه از چپ؛ همان افراطی که خود را حق مطلق میپندارد و هر مخالفتی را خیانت میخواند.
اصلاح، اگر از واقعیت و امنیت جدا شود، به رمانتیسم سیاسی میلغزد.
انقلاب، اگر از عقل و اخلاق فاصله بگیرد، به فرسایش درونیِ خودش دچار میشود.
دعای «ای خدای عقلانیت انقلابی! انقلاب را از شرّ این دو قبیلهی افراطی نجات بده!»، دعای حذف نیست؛ دعای بازگشت است. بازگشت به عقلانیتِ وفادار: وفادار به دین، وفادار به ولایت، و صادق با مردم.
باید شجاعانه گفت: انقلاب، بیش از آنکه از تهدید بیرونی آسیب ببیند، از « بیعقلیِ اصلاحبهمُزدهای روشنفکرنما و انقلابینماهای عدالتخوار» ضربه میخورد.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید